محمد خزائلى

192

شرح بوستان ( فارسى )

چو ( 1 ) حاتم اگر نيستى كام وى ، * نبردى كس اندر جهان نام طى ثنا ماند از آن نامور در كتاب ، * ترا هم ثنا ماند و هم ثواب كه حاتم ( 2 ) بدان ، نام و آوازه خواست * ترا سعى و جهد از براى خداست تكلف بر مرد درويش نيست * وصيت همين يك سخن بيش نيست : كه چندانكه جهدت بود ، خير كن * ز تو خير ماند ز سعدى سخن حكايت ( 20 ) [ يكى ( 3 ) را خرى در گل افتاده بود . . . . ] يكى ( 3 ) را خرى در گل افتاده بود ، * ز سوداش خون در دل افتاده بود بيابان و باران و سرما و سيل ، * فروهشته ظلمت بر آفاق ، ذيل ( 4 ) همه شب درين غصه تا بامداد ، * سقط ( 5 ) گفت و نفرين و دشنام داد